تاريخ : پنجشنبه سی و یکم شهریور 1390
|
||
|
اریخ:
|
شماره | |||
|
نام خانوادگی: نام : شغل: جنس: سن: |
||||
|
احساس می کنم که پدرم بندرت.....
|
1 | |||
|
وقتی شرایط بر خلاف میل من هستند.....
|
2 | |||
|
من همیشه می خواستم ......
|
3 | |||
|
اگر کار به من سپرده میشد ......
|
4 | |||
|
آینده بنظر من......
|
5 | |||
|
کسانیکه مافوق من هستند ......
|
6 | |||
|
گرچه میدانم احمقانه است ولی من از .....
|
7 | |||
|
احساس میکنم که دوست واقعی...
|
8 | |||
|
وقتی بچه بودم.......
|
9 | |||
|
به عقیده من یک زن ایده آل....
|
10 | |||
|
وقتی یک زن و مرد را با هم می بینم....
|
11 | |||
|
با مقایسه با بیشتر خانواده ها، خانواده من .....
|
12 | |||
|
در محیط کار بهتر از همه با کسانی کنار ی آیم که.....
|
13 | |||
|
مادر من ....
|
14 | |||
|
حاضرم برای فراموش کردن زمانی که ....
|
15 | |||
|
فقط اگر پدرم.....
|
16 | |||
|
میدانم توانائی دارم که....
|
17 | |||
|
در صورتی می توانستم واقعاُ خوشحال باشم که .....
|
18 | |||
|
اگر مردم برای من کار کند.....
|
19 | |||
|
انتظار دارم که.....
|
20 | |||
|
در مدرسه ، معلم هایم ......
|
21 | |||
|
بیشتر دوستانم نمی دانند که من از .....
|
22 | |||
|
من به افرادی بی علاقه هستم که.....
|
23 | |||
|
من در گذشته.....
|
24 | |||
|
فکر می کنم بیشتر دختران .....
|
25 | |||
|
احساس من درباره زندگی زناشوئی این است که ......
|
26 | |||
|
خانواده ام با من مثل یک - - - - - - - - - - - - - - رفتار می کنند .
|
27 | |||
|
کسانیکه با آنها کار می کنم.......
|
28 | |||
|
من و مادرم.......
|
29 | |||
|
بزرگترین اشتباه من این بود که .....
|
30 | |||
|
آرزو می کنم که پدرم......
|
31 | |||
|
بزرگترین ضعف من این است که ......
|
32 | |||
|
هدف نهائی زندگی من ......
|
33 | |||
|
کسانیکه برای من کار می کنند......
|
34 | |||
|
بالاخره یک روز من......
|
35 | |||
|
وقتی می بینم رئیس من دارد میاید.....
|
36 | |||
|
دلم می خواست می توانستم ترس از - - - - - - - - - - - - - - - را از دست بدهم.
|
37 | |||
|
کسانی را که از همه بیشتر دوست دارم ......
|
38 | |||
|
اگر دوباره جوان بودم......
|
39 | |||
|
فکر می کنم بیشتر زنها.......
|
40 | |||
|
اگر روابط جنسی می داشتم .
|
41 | |||
|
بیشتر خانواده هائی را که من میشناسم.....
|
42 | |||
|
دوست دارم با افرادی کار کنم که......
|
43 | |||
|
فکر می کنم بیشتر مادران ......
|
44 | |||
|
وقتی جوان تر بودم درباره - - - - - - - - - - - - - - - - - احساس گناه می کردم.
|
45 | |||
|
فکر میکنم که پدرم ......
|
46 | |||
|
وقتی شانس از من رو برمیگرداند......
|
47 | |||
|
در دستور دادن به دیگران، من .....
|
48 | |||
|
آنچه را که بیش از هر چیز از زندگی می خواهم......
|
49 | |||
|
وقتی پیرتر شوم.....
|
50 | |||
|
افرادی را که من برتر از خود میدانم.....
|
51 | |||
|
گاهی ترسهایم ، مجبورم می کنند که.....
|
52 | |||
|
در غیاب من ، دوستانم ....
|
53 | |||
|
آشکارترین خاطره کودکی من .....
|
54 | |||
|
آنچه را که من کمتر از هر چیز در زنها دوست دارم.....
|
55 | |||
|
جنبه جنسی زندگی من.....
|
56 | |||
|
وقتی بچه بودم، خانواده ام.......
|
57 | |||
|
کسانیکه با من کار می کنند ، معمولاُ.....
|
58 | |||
|
من مادرم را دوست دارم ، ولی....
|
59 | |||
|
بدترین کاری را که تاکنون انجام داده ام.....
|
60 |
ارسال توسط ولی طالبی
آخرین مطالب


