تاريخ : جمعه هجدهم شهریور 1390
IQ و EQ چيست؟
بهره هوشی كه به اختصار به IQ معروف است. بهره هوشی با هوش علمی، هوش منطقی، هوش تحصیلی، هوش شناختی و هوش كتابی هم مترادف است. آلفرد بینه معتقد است هوش، چیزی است كه آزمون های روانی، آن را اندازه گیری می كنند. به نظر وكسلر، هوش، چگونگی حل مسائل در موقعیت های جدید است. پیاژه، هوش را سازگاری فرد با محیط تعریف كرده است. اما در بیشتر تعاریف چنین برداشت می شود اگر در تعریف هوش سه جنبه را رعایت كرده و آن را در تعریف بگنجانند، تعریف تقریباً كاملی به دست می آید. توانایی و استعداد كافی برای یادگیری و درك امور، هماهنگی و سازش با محیط، بهره برداری از تجربیات گذشته و به كاربردن قضاوت و استدلال صحیح و پیداكردن راه حل منطقی در مواجه شدن با مشكلات.
اصطلاح هوش هیجانی را در سال ۱۹۹۰ پیتر سالوی و جان مایر برای بیان كیفیت درك افراد، همدردی با احساس دیگران و درك رابطه هیجانات افراد با بهبود زندگی به كار بردند كه به اختصار EQ گفته می شود و هوش عاطفی، هوش احساسی و هوش اجتماعی نیز به آن اطلاق می شود.
در تحقیقات به عمل آمده، تعدادی از كودكان را كه ازنظر بهره هوشی و گروه سنی و پایگاه اجتماعی و اقتصادی از شرایط مساوی برخوردار بودند انتخاب كردند و یك جعبه شكلات برای آنها تهیه كردند. به كودكان گفته شد كه می توانند فقط یك عدد شكلات بردارند به شرطی كه اگر قدری تاخیر كنند، در زمان مشخص كه توسط آزمایش كنندگان تعیین شده بود، می توانند از ۲ عدد شكلات استفاده كنند. عده ای از كودكان زودتر از ساعت معین، یك عدد شكلات برداشتند، ولی عده ای دیگر توانستند نیازهای فیزیولوژیكی خود را به تاخیر انداخته و در زمان تعیین شده، ۲ عدد شكلات را به خود اختصاص دهند. تحقیقات بعدی نشان داد كودكانی كه انگیزه های فیزیولوژیك خود را به تاخیر انداخته بودند، دردوران بزرگسالی در مناسبات شغلی و خانوادگی و همچنین در عرصه های علمی و اجتماعی و مدیریتی، پیشرفت های چشمگیری نسبت به كودكانی كه قادر به كنترل واكنش های هیجانی خود نبودند، داشتند. مطالعات نشان داد این افراد نه تنها می توانند نیازهای بدنی را به تاخیر بیندازند، بلكه می توانند از بروز هیجانات منفی خود، ازجمله خشم و پرخاشگری جلوگیری كنند.
پژوهش های متعددی نشان داده است كه هوش هیجانی می تواند سبب افزایش سلامتی، رفاه، ثروت، موفقیت و قدرت تصمیم گیری و اراده و انتخاب و اعتماد به نفس شود.
به واقع، كیفیت زندگی را نمی توان فقط باهوش تنها سنجید و هنوز نمی دانیم چه ارتباطی بین هوش و رفتار سازشی وجود دارد. افراد در چه درجه هوشی به طور كامل می توانند از عهده برنامه های زندگی برآمده و تطبیق با محیط را انجام دهند. هوش عاطفی و هوش منطقی رودرروی هم نیستند. خیلی ها مقدار زیادی از هر دو را دارند و خیلی ها برعكس. دانشمندان به دنبال این هستند كه بدانند این دو پدیده چگونه یكدیگر را تكمیل می كنند، اما به هر حال اكنون روان شناسان عموماً سهم هوش منطقی را ۲۰درصد و سهم هوش هیجانی یا عاطفی را ۸۰درصد در كامیابی انسان ها موثر می دانند. خطرپذیری یا ریسك كه نقش مهمی در كامیابی شغلی و بازرگانی دارد نیز از ویژگی های هوش هیجانی به شمار می رود.
عقل و هوش منطقی به قدرت استدلال كمك می كنند، اما توانایی پیش بینی پیامدهای تصمیم گیری، تنها از هوش عاطفی یا هیجانی برمی آید. دانشمندان به این نتیجه رسیده اند كه از طریق هوش منطقی می توان رابطه را آغاز كرد، اما دوام آوردن آن به هوش هیجانی بستگی دارد. برای مثال، از طریق هوش منطقی می توان به استخدام درآمد، اما تنها از طریق هوش هیجانی می توان در شركتی دوام آورد، رشد كرد و به كسب درآمد و مقام و موقعیت اجتماعی بالا رسید.
فردی كه فقط بهره هوشی او بالاست(یعنی فاقد هوشیاری عاطفی است) در قلمرو ذهن، چیره دست است، ولی در دنیای خویش ضعیف است.
هوش هیجانی مجموعه ای از شایستگی ها و توانایی هاست كه ما را قادر می سازد تا كنترل خودرا به دست بگیریم و در مورد دیگران نیز آگاه باشیم. به بیان ساده، هوش هیجانی استفاده هوشمندانه از هیجانات است و در زمنیه حرفه ای به این معناست كه احساسات و ارزش های خود را نادیده نگیریم و تاثیرشان را بر رفتارمان بشناسیم.
ضریب هوشی ما حتی با روند بلوغ مان نسبتاً ثابت می ماند، ولی هوش هیجانی می تواند قوی تر شود. حتی بزرگسالان هم می توانند هوش هیجانی را در خود بپرورانند. به عنوان یك بزرگسال، شكوفاكردن توانایی های شناختی مشكل است، اما شما در هر سن و هر مرحله ای از زندگی، می توانید هوش هیجانی خود را پرورش دهید.EQ مجموعه یك سری خصوصیات اخلاقی است مثل خویشتن داری، توانایی كنترل و مدیریت موثر احساسات و عكس العمل های مخرب، اعتماد به نفس، درستكاری و امانتداری، مسئولیت پذیری، انعطاف پذیری مقابل تغییرات و چالش ها، نوآوری و خیلی چیزهای دیگر. اگر IQ ، فرد را در تحصیلات موفق می كند، EQ می تواند او را در زندگی موفق كند.
EQ به عكس IQ قابل تغییر است و وابسته به شرایطی است كه فرد در آن بزرگ می شود؛ این نكته مثبت زندگی است. بالاخره دو سوم موفقیت در زندگی، دست خود ماست، پس به جای اینكه به زمین و زمان ناسزا بگوییم، بهتر است كه احساسات و هیجانات خود را كنترل كنیم. ما تنها قسمتی از خلق وخوی خود را از طریق وراثت و ژنتیك دریافت می كنیم و محكوم نیستیم كه تا آخر عمر با همان خلق وخوی زندگی كنیم. هوش منطقی از طریق وراثت و هوش هیجانی از طریق آموزش و یادگیری ایجاد می شود.
تا چندی قبل واژه هوش دغدغه همه بود؛ مادران در دوران بارداری از رژیم های غذایی حاوی فسفر استفاده می كردند تا فرزند باهوش تری داشته باشند، مدارس با آزمون های متعدد سعی در غربال كردن بچه های باهوش داشتند و مهم ترین فاكتور در مصاحبه استخدامی، میزان ضریب هوشی و معدل نمرات و مدرك متقاضیان شغل بود. خلاصه هوش، حرف اول را می زد، اما بعد از مدتی مشاهده شد كه خیلی از شاگردان ممتاز و بعضی از نخبگان در زندگی و مناسبات شغلی شان با مشكلاتی مواجه هستند و به این نتیجه رسیدند كه بهره هوشی نمی تواند توجیه فراگیری برای سرنوشت متعدد افراد باشد، بنابراین پژوهشگران دنبال عاملی گشتند كه هوش را تحت الشعاع خود قرار داده بود و این مسأله باعث گردید كه پای هوش هیجانی یا EQ به وسط كشیده شود. به عبارت دیگر هوش هیجانی تعیین كننده كامیابی انسان در زندگی شخصی، شغلی و اجتماعی است.
هر چند هوش هیجانی (EQ)با هوش شناختی(IQ) ارتباط دارد، ولی از لحاظ مفهوم نظری و عملكرد، كاملاً با آن تفاوت دارد. مؤلفه های هوش هیجانی به قرار زیر است:
۱ - درون فردی: شامل خودشكوفایی، استقلال و خودآگاهی عاطفی
۲ - بین فردی: همدلی و مسئولیت اجتماعی
۳ - سازگاری: شامل توان حل مسائل و آگاهی به واقعیت
۴ - مدیریت استرس: شامل كنترل تكانه ها و تحمل فشارها
۵ - خلق وخوی: شامل شادكامی و خوش بینی
هنگامی كه احساس خوبی داریم، دنیا را با عینك خوش بینی می بینیم و برعكس. عملكرد عاطفی، بر كاركرد عصبی روان شناختی فرد تاثیر می گذارد؛ وقتی خوش خلق هستیم، خاطرات خوب را به یاد می آوریم و وقتی افسرده هستیم، خاطرات بد، اتوماتیك وار به ذهن وارد می شوند.
هر چقدر هوش عاطفی فردی بالاتر باشد، به نقش و تأثیر عواطف بر كنش ها و رفتارهایش آگاه تر است و سعی می كند متناسب با موقعیت، بهترین عاطفه را در خود ایجاد كند تا بهترین نوع تفكر و حل مسأله را انجام دهد. فردی كه EQ بالا دارد، می داند كه چگونه تاثیر منفی هیجانات را بر تفكر خود اصلاح كند.
در یادگیری مهارت های اجتماعی، مشكل اغلب افراد، كنترل هیجانات به طور موثر است. نادیده گرفتن هیجانات می تواند اثر نامطلوبی بر تندرستی، شادابی و سلامت روانی ما بگذارد.
هوش هیجانی یا (EQ)
هوش هیجانی (EQ) به عنوان یکی از عوامل بسیار موثر در موفقیت فردی شناخته شده است. هوش هیجانی یعنی توانایی مهار تمایلات عاطفی و هیجانی خود، درک خصوصیترین احساسات دیگران، رفتار آرام و سنجیده در روابط انسانی و خلاصه همانطور که ارسطو گفته است: «مهارت نادر به حق عصبانی شدن در حد و اندازه معقول، در زمان مناسب، با دلیل موجه و به شیوه شایسته» به عبارت دیگر فردی که از هوش هیجانی بالایی برخوردار است، به خوبی میتواند احساسات خود را مهار کند و آنها را به شکل مناسب بیان کند. چنین فردی به دلیل داشتن حس همدلی بالا و کنترل مناسب بر هیجانات خود در روابط بین فردی موفقتر است و در نتیجه از امکانات و موقعیتهای بهتری در زندگی برخوردار میگردد.
مفهوم هوش هیجانی توسط گلمن در سال 1995 رواج یافت. محقق دیگری به نام بار. آن در سال 1997 پرسشنامهای را برای سنجش هوش هیجانی (EQ) تهیه کرد. این پرسشنامه شامل 133 مورد و از نوع پرسشنامه خودسنجی بود. در مجموع موردهای مطرح شده در پرسشنامه (EQ) پنج بعد اصلی را اندازه میگیرند که عبارتند از:
هوش درون فردی، هوش بین فردی، قابلیت انطباق، کنترل استرس و خلق عمومی.
هوش درون فردی به توانایی تشخیص و درک احساسات شخصی، بیان احساسات، عقاید و افکار و دفاع از حقوق فردی به شیوهای غیرمخرب و رها بودن از وابستگی هیجانی اطلاق میشود. هوش بین فردی به معنی توانایی همدلی یعنی آگاهی، درک و ارزیابی احساسات دیگران و همچنین ارتباط بین فردی به معنی ایجاد و حفظ روابط رضایتبخش دوطرفه (که شامل ابراز و دریافت محبت هستند) میباشد. همچنین هوش بین فردی بالا به معنای مسئولیتپذیری اجتماعی بالا میباشد. سازگاری شامل توانمندیهای حل مساله، ارزیابی واقعیت و انعطافپذیری است. کنترل استرس توان تحمل وقایع ناخوشایند و شرایط استرسزا و همچنین مقاومت یا به تاخیر انداختن یک تکانه، سائق یا وسوسه برای عمل کردن میباشد. خلق عمومی به معنای احساس رضایت از زندگی شخصی، لذت بردن از خود و دیگران و نگاه کردن به نیمه پرلیوان و همچنین حفظ نگرش مثبت در مقابله با دشواریهای زندگی میباشد.
به طور کلی افرادی که EQ یا هوش هیجانی بالایی دارند، سطح بالایی از عاطفه مثبت و سطح پایینی از عاطفه منفی نشان میدهند. این افراد با وجدان و پذیرنده هستند، مشکلات احساسی کمتری دارند و در روابط بین فردی عملکرد بهتری دارند.
وراثت یا محیط کدامیک موثرند؟
بر خلاف IQ یا هوشبهر که بیشتر تحت تاثیر عوامل وراثتی است و در طول زندگی فرد ثابت میماند، هوش هیجانی احتمالاً بیشتر تحت تاثیر شرایط محیطی است. دانیال گلمن میگوید: قابلیتهای تشکیل دهنده هوش هیجانی در مجموع تواناییهای اکتسابی هستند اما از طرفی سنجش هوش هیجانی عملاً برخی از جنبههای شخصیت را مانند خوشبینی و استقامت در بر میگیرد، با توجه به اینکه در شکلگیری شخصیت هر دو عامل وراثت و محیط نقش دارند نمیتوان نظر گلمن را درباره اکتسابی بودن هوش هیجانی تائید کرد. به طور کلی در حال حاضر در مورد اینکه هوش هیجانی یک استعداد ارثی است و یا مجموعهای از تواناییها، قابلیتها و مهارتهای اکتسابی اتفاق نظر وجود ندارد.
به نظر میرسد این امکان وجود دارد که شخص با هوش هیجانی زیاد متولد شود اما در آغاز کودکی این توانمندی به گونهای آسیب ببیند و منجر به کاهش هوش هیجانی شود. همچنین ممکن است کودکی با هوش هیجانی کم متولد شود اما با الگوی پرورش صحیح هوش هیجانی وی افزایش یابد. آسیبپذیری هوش هیجانی بالا، بسیار بیشتر از امکان پرورش و رشد هوش هیجانی کم است، به عبارتی دیگر هوش هیجانی تابع این اصل کلی است که نابود کردن همیشه آسانتر از پرورش دادن است.
تقسیمبندی افراد بر اساس IQ و EQ
جک بلوک روانشناس دانشگاه کالیفرنیا افراد را بر حسب جنسیت، IQ و EQ به چهار دسته تقسیم میکند:
مردانی با IQ بالا: این مردان از روی تواناییهای گسترده عقلانیشان مورد شناسایی قرار میگیرند چنین افرادی جاهطلب، منتقد، لجوج و دارای توانایی بالا در حل مسائل عقلانی میباشند. اما به دلیل هوش هیجانی پایین کمرو، فروتن و نازک نارنجیاند از روابط جنسی خود رضایت ندارند و از نظر احساسی سرد و بیعاطفهاند.
مردانی با EQ (هوش هیجانی) بالا: چنین مردانی در روابط اجتماعی، متعادل، شاد و سرزندهاند. ظرفیت بالایی برای تعهد و سرسپردگی برای مردم یا اهداف خود دارند، مسئولیتپذیر، دلسوز و با ملاحظهاند. چنین افرادی با خود، دیگران و اجتماع احساس راحتی میکنند.
زنانی با IQ بالا: از اعتماد به نفس خوبی برخوردارند و در بیان موضوعات عقلانی و اندیشههای خود فصاحت کافی دارند و دارای علایق روشنفکرانه زیادی هستند. آنها درونگرا، مستعدنگرانی، فکر و خیال و احساس گناه هستند، در ابراز خشم خود تامل میکنند و معمولاً آن را غیرمستقیم ابراز میکنند.
زنانی با EQ بالا: این زنان دوست دارند احساساتشان را مستقیماً بیان کنند، راجع به خود مثبت فکر میکنند و مانند مردان هم گروه خود اجتماعی و گروهگرا هستند، شاد و آسوده خیالاند و به ندرت احساس نگرانی و گناه میکنند.
شکی نیست که برخورداری از هوشبهر بالا به تنهایی برای حل مسائل پیچیده زندگی اجتماعی کافی نیست. به عقیده جک بلوک فردی که از نظر هوشبهر بالا است اما فاقد هوش هیجانی کافی است، تقریباً کاریکاتوری از یک آدم خردمند است، او در قلمرو ذهن چیره دست بوده، اما در دنیای شخصی خویش ناتوان است. نکته قابل ذکر آن است که IQ و EQ را نمیتوان به عنوان دو عامل ضدیکدیگر در نظر گرفت بلکه این دو عامل صرفاً با هم متفاوتند، اگر چه بسیاری ازما نیز هوش هیجانی را با تیزهوشی علمی اشتباه میگیریم، علی رغم عقیده رایج، افرادی که دارای هوشبهر بالا و هوش هیجانی بسیار ضعیف و یا برعکس باشند نادرند یعنی بسیاری از افراد از IQ و EQ بالا تواماً برخوردارند.
ریشههای همدلی
همدلی به معنای توانایی شناختن احساسات دیگران است که یکی از ارکان اصلی هوش هیجانی است. همدلی در عرصههای مختلف زندگی از خرید و فروش و مدیریت گرفته تا دل باختن و پدر و مادر بودن، دلسوزی برای دیگران و فعالیتهای سیاسی و اجتماعی نقش عمدهای ایفا میکند. همدلی بر پایه خودآگاهی بنا میشود. هر قدر نسبت به احساسات خودمان گشادهتر باشیم، در دریافت احساسات دیگران ماهرتر خواهیم بود. توانایی دریافت پیامهای غیرکلامی کلید درک احساسات دیگران است. در این میان لحن و کلام، حالتهای بدنی و حالتهای چهره از اهمیت زیادی برخوردارند. در آزمایشهایی که بر روی بیش از هفت هزار نفر در آمریکا و هجده کشور دیگر به عمل آمد روشن شد افرادی که در دریافت احساسات دیگران براساس نشانههای غیرکلامی توانا بودند، انطباق عاطفی بهتری داشتند، محبوبتر و معاشرتیتر بودند. همچنین مشاهده شد که زنان در ابراز این نوع همدلی بهتر از مردان هستند و افرادی که استعدادتوسعه مهارتهای مربوط به درک عاطفی را دارند از ارتباط بهتری با جنس مخالف بر خوردارند. واضح است که همدلی در ارتباط زناشویی نقش مهمی دارد. در آزمونی که بر روی هزار و یازده کودک به عمل آمد مشاهده گردید کودکانی که در زمینه یافتن احساسات غیرکلامی دیگران استعداد داشتند، جزء محبوبترین شاگردان در مدرسه بودند و از نظر ثبات عاطفی از بقیه شاگردان با ثباتتر بودند و کارکرد آنان در مدرسه بهتر از دیگران بود. با وجود آن که متوسط هوشبهر آنان با کودکانی که از نظر دریافتن پیامهای غیرکلامی مهارت کمتری داشتند، تفاوت چندانی نداشت.
نحوه تجلی همدلی
تحقیقات نشان میدهد که همدلی از دوران نوزادی آغاز میشود. در واقع نوزادان از روز تولد از شنیدن صدای گریه کودک دیگر، ناراحت میشوند، پاسخی که به عقیده عدهای اولین نشانه همدلی است.
در حدود 5/2 سالگی کودکان در مییابند که درد دیگری با درد خود آنها متفاوت است. در این مقطع از رشد، کودکان به دو دسته متمایز حساس به ناراحتی دیگران و غیرحساس به ناراحتی دیگران تقسیم میشوند. تحقیقات انجام شده در موسسه ملی سلامت روان نشان میدهد که تفاوت موجود در میل به همدلی در افراد مختلف به نحوه تربیت کودکان از جانب والدین بستگی دارد. اگر شیوه تربیتی به گونهای باشد که توجه کودک را به سوی مشکلی که در اثر سوء رفتار او برای کودک دیگری پیش آمده جلب کند، کودک همدلی بیشتری پیدا خواهد کرد.
در شکلگیری رفتارهای حاکی از همدلی تقلید از بزرگسالان نقش عمدهای دارد. در کودکان یک ساله در واکنش به ناراحتی کودکان دیگر، نوعی تقلید حرکتی مشاهده میشود. به عبارت دیگر تجلی همدردی در این کودکان به وسیله تقلید حرکات کودک ناراحت صورت میگیرد. برای مثال وقتی انگشتان کودک دیگری درد میگیرد ممکن است کودک یکساله انگشتان خودش را به دندان بگیرد تا ببیند آنها هم درد میگیرند یا نه. در سن 5/2 سالگی کودک به جای تقلید حرکتی از رفتار کودک ناراحت تلاش میکند او را از طریق نوازش و یا دادن اسباببازی، شیرینی و غیره آرام کند، یعنی در این سن تجلی همدلی نه از راه تقلید حرکتی، بلکه از راه یک اقدام تسلیبخش صورت میگیرد.
الگوی رفتاری والدین و رشد هوش هیجانی
نحوه رفتار والدین با فرزندان خود پیامدهای عمیق و دراز مدتی بر زندگی عاطفی و هیجانی آنها میگذارد. رفتار مستقیم آنان با کودک و همچنین شیوه برخورد والدین با یکدیگر درسهای نیرومندی به فرزندان میآموزد. سه نمونه از رایجترین الگوهای رفتاری نامناسب عبارتند از:
*
نادیده گرفتن هرگونه احساس کودک. این گونه والدین با آشفتگی هیجانی کودک به عنوان دردسر و یا مسالهای بیاهمیت برخورد میکنند.
*
بیقیدی بیش از حد. این گونه والدین حتی اگر پاسخ عاطفی کودک آشکارا نادرست باشد هیچ گونه تلاشی برای جایگزینی آن به وسیله یک پاسخ عاطفی مناسب نمیکنند. والدین بیقید برای کاستن از اندوه یا خشم کودک، به او رشوه میدهند.
*
تحقیر احساسات کودک. این گونه والدین هم در انتقاد کردن و هم در تنبیه کردن سختگیرند، مثلاً ممکن است هرگونه تظاهری از خشم را در کودک به طور کلی نهی کنند و آن را به وسیله تنبیه سرکوب نمایند.
شکلگیری اجزای هوش هیجانی در سالهای اولیه زندگی کودک انجام میگیرد و در خلال سالهای مدرسه نیز ادامه مییابد. تقریباً تمام دانشآموزانی که در مدرسه عملکرد ضعیفی دارند، فاقد یک یا چند مورد از عوامل هوش هیجانی هستند، اگر چه ممکن است مشکلات شناختی و اختلال یادگیری هم داشته باشند. آمادگی کودک برای تحصیل به هفت توانایی اساسی بستگی دارد که همگی به گونهای به هوش هیجانی مربوط هستند.
*
اطمینان. داشتن احساس کنترل و تسلط بربدن، این احساس که در اموری که به او محول میشود موفق خواهد شد.
*
کنجکاوی. احساس لذت از کشف قوانین حاکم بر امور.
*
هدفمندی. تمایل و قابلیت اثرگذاری و احساس توانایی و عملکرد توام با پشتکار.
*
خویشتنداری. توانایی تعدیل و کنترل اعمال خود به گونهای متناسب با سن و موقعیت.
*
مرتبط بودن. توانایی آمیزش با دیگران بر اساس این حس که شخص وضعیت دیگران را درک میکند و دیگران نیز او را درک میکنند.
*
توانایی برقراری ارتباط. میل و توانایی تبادل افکار، احساسات و مفاهیم که با احساس لذت از آمیزش با دیگران و به ویژه بزرگسالان همراه است.
*
تشریک مساعی. ایجاد تعادل بین نیازهای خود و دیگران.
نقش هوش هیجانی در ارتباط زناشویی
خطوط فکری و حالات هیجانهای نادرستی که میتواند به روابط زناشویی لطمه بزند در سالهای اخیر به دقت مورد بررسی قرار گرفتهاند. با استفاده از مقیاسهای فیزیولوژیک پیچیده میتوان لحظه به لحظه نوسانات عاطفی یک زوج را در برخوردهای میان آنها بررسی کرد. این مقیاسهای فیزیولوژیک جنبههای زیستی و پنهان مشکلات زوجین راآشکار میکند.
گاتمن طی دو دهه گذشته بیش از دویست زوج را با استفاده از بررسی تغییرات فیزیولوژیک به هنگام صحبت مورد مطالعه قرار داده است. او دریافت که انتقاد شدید میتواند ارتباط زوجین را دچار مخاطره کند. زوجین در جریان عصبانیت، انتقادات خود را در قالبی مخرب عنوان میکنند و به جای انتقاد از اعمال یکدیگر، شخصیت یکدیگر را به زیر سوال میبرند. این نوع انتقاد، در شخص مقابل احساس شرمساری، مورد علاقه نبودن و عدم شایستگی میکند که به نوبه خود باعث میشوند که فرد پاسخی دفاعی بدهد.
تحقیر طرف مقابل باعث میشود که ضربان قلب مخاطب 2 یا 3 ضربه در دقیقه افزایش پیدا کند و مردی که به طور مرتب از تحقیر استفاده میکند احتمال اینکه همسرش به بیماریهای سرماخوردگی و آنفلوانزا، التهاب مثانه و عفونت قارچی و عوارض معدی، رودهای مبتلا شود بیشتر است. به اعتقاد هایم گینوت بهترین شیوه برای ابراز شکایت استفاده از فرمول x-y-z است. x معرف عمل انجام شده است، y احساس ناشی از عمل است و z عملی است که ترجیح میدهیم به جای عمل قبلی انجام شود. به عنوان مثال در نظر بگیرید که شوهری به همسر خود اطلاع نداده که دیروقت به خانه میآید. به جای گفتن این که «تو آدم بیفکر و خودخواهی هستی» که نوعی حمله به شخصیت طرف مقابل است، میتواند بگوید وقتی به من اطلاع ندادی که دیر میآیی (x)، احساس عصبانیت کردم (y)، ای کاش به من زنگ میزدی تا بدانم که دیر میآیی (z). همانگونه که گفته شد بین شیوه انتقاد کردن و احتمال بیماری ارتباط وجود دارد، همچنین شیوه ارتباط زوجین بر شاخصهای فیزیولوژیک هر یک از آنها تاثیر میگذارد. گاتمن توانست با بررسی دقیق تغییرات فیزیولوژیک بدن و روابط عاطفی (شامل لحن بیان، استفاده از کلمات محبتآمیز یا خشن، شیوه انتقاد نامناسب و ...) با دقت بالا، دوام ازدواج رادر نمونههای مورد مشاهده پیشبینی کند.
درباره هوش هيجاني چه مي دانيد؟
اولين بار در سال 1990 روانشناسي به نام «سالوي» ، اصطلاح هوش هيجاني را براي بيان كيفيت و درك احساسات افراد، همدردي با احساسات ديگران و توانايي اداره مطلوب خلق و خو به كار برد. درحقيقت اين هوش مشتمل بر شناخت احساسات خويش و ديگران و استفاده از آن براي اتخاذ تصميمات مناسب در زندگي است. به عبارتي عاملي است كه به هنگام شكست، در شخص ايجاد انگيزه مي كند و به واسطه داشتن مهارتهاي اجتماعي بالا منجر به برقراري رابطه خوب با مردم مي شود.
تئوري هوش هيجاني ديدگاه جديدي درباره پيش بيني عوامل مؤثر بر موفقيت و همچنين پيشگيري اوليه از اختلالات رواني فراهم مي كند كه تكميل كننده علوم شناختي، علوم اعصاب و رشد كودك است. قابليتهاي هيجاني براي تدبير ماهرانه روابط با ديگران بسيار حائز اهميت است.
روانشناسي به نام «گلمن» اظهار مي دارد كه هوش شناختي در بهترين شرايط تنها ۲۰ درصد از موفقيتها را باعث مي شود و 80رصد از موفقيتها به عوامل ديگر وابسته است و سرنوشت افراد در بسياري از موقعيتها در گرو مهارتهايي است كه هوش هيجاني را تشكيل مي دهند. درواقع هوش هيجاني عدم موفقيت افراد با ضريب هوش بالا و همچنين موفقيت غيرمنتظره افراد داراي هوش متوسط را تعيين مي كند. يعني افرادي با داشتن هوش عمومي متوسط و هوش هيجاني بالا خيلي موفقتر از كساني هستند كه هوش عمومي بالا و هوش هيجاني پايين دارند. پس هوش هيجاني پيش بيني كننده موفقيت افراد در زندگي و نحوه برخورد مناسب با استرسها است.ا
اين هوش بنا به نظر «بار-اون» 5 مولفه به شرح زير دارد كه ۱۵عامل در آن موثر هستند. افراد تعداد بيشتري از اين مولفه ها را در خود بيابند هوش هيجاني بالاتري دارند.
۱- مهارتهاي درون فردي شامل:
خودآگاهي هيجاني (بازشناسي و فهم احساسات خود)
جرأت (ابراز احساسات، عقايد، تفكرات و دفاع از حقوق شخصي به شيوه اي سازنده)
خودتنظيمي (آگاهي، فهم، پذيرش و احترام به خويش)
خودشكوفايي (تحقق بخشيدن به استعدادهاي بالقوه خويشتن)
استقلال (خودفرماني و خودكنترلي در تفكر و عمل شخصي و رهايي از وابستگي هيجاني)
۲- مهارتهاي ميان فردي شامل:
روابط ميان فردي (آگاهي، فهم و درك احساسات ديگران، ايجاد و حفظ روابط رضايت بخش دو جانبه كه به صورت نزديكي هيجاني و وابستگي مشخص مي شود)
تعهد اجتماعي(عضو مؤثر و سازنده گروه اجتماعي خود بودن، نشان دادن خود به عنوان يك شريك خوب)
همدلي(توان آگاهي از احساسات ديگران، درك احساسات و تحسين آنها)
۳- سازگاري شامل:
مسأله گشايي(تشخيص و تعريف مسائل، همچنين ايجاد راه كارهاي مؤثر)
آزمون واقعيت(ارزيابي مطابقت ميان آنچه به طور ذهني و آنچه به طور عيني، تجربه مي شود)
انعطاف پذيري(تنظيم هيجان، تفكر و رفتار به هنگام تغيير موقعيت و شرايط)
۴- كنترل استرس شامل:
توانايي تحمل استرس(مقاومت در برابر وقايع نامطلوب و موقعيت هاي استرس زا)
كنترل تكانه(ايستادگي در مقابل تكانه يا انكار تكانه)
۵- خلق عمومي شامل:
شادي(احساس رضايت از خويشتن، شاد كردن خود و ديگران)
خوشبيني(نگاه به جنبه هاي روشن زندگي و حفظ نگرش مثبت حتي در مواجهه با ناملايمات)
چگونه مي توان در هوش هيجاني پيشرفت كرد؟
بايد گفت بيشتر مهارت ها در اثر تعليم و تربيت پيشرفته مي شود و احتمال دارد كه اين موضوع حداقل براي بعضي از مهارت هاي هوش هيجاني صحيح باشد.
مهارتهاي هوش هيجاني در منزل و با تعامل خوب والد و كودك شروع مي شود. والدين به كودكان ياد مي دهند كه هيجانهاي خود را تشخيص داده و آنها را نامگذاري كنند. به عنوان نمونه، من الان ناراحت هستم، خوشحالم، عصباني ام. پس وقتي از رفتار برادرش شكايت مي كند و مي گويد من از او متنفرم، مي توان جمله او را اين گونه بازگويي كرد: به نظر مي رسد رفتار برادرت خيلي تو را عصباني كرده، هم نشان داده ايد كه احساس كودك خود را درك كرده ايد و هم الگوي مناسبي براي بيان احساسات فراهم ساخته ايد.
يكي ديگر از راه هاي پيشنهادي براي پرورش هوش هيجاني، ايجاد يك محيط امن عاطفي است به گونه اي كه كودكان بتوانند با آزادي و امنيت خاطر درباره احساساتشان با والدين گفت وگو كنند. پس بايد به آنها نشان داد كه به احساسات آنها توجه شده و نظريات آنها با صبر و حوصله شنيده مي شود. حتي اگر نظريات كودكان مورد قبول والدين نيست بهتر است با استدلال خواهي آنها را توجيه كنند و در مواردي كه آسيب كودك را مورد حمله قرار مي دهد بهتر است به جاي اين كه بگويند «بالاخره خودت را به كشتن مي دهي» اين عبارت را بگوييد «من مي ترسم به خودت آسيب برساني» . و اگر اشتباهي از جانب والدين رخ داد بايد از كودكان عذرخواهي كنند تا عملاً آموخته باشند كه پذيرش اشتباهات و احساس تأسف امري طبيعي است.
عدم رعايت اين موارد و عدم ابراز ناراحتي و حتي خشم توسط والدين ممكن است باعث شود بعضي اوقات كودكان دچار اختلالاتي شوند كه در آن از احساسات خود دور شوند يا در درك احساسات با سوء تفاهم روبه رو شوند.
متخصصان باور دارند كه آموزش طبيعي هيجاني كه باهنرهاي آزاد و نظام هاي ارزشي نيز همراه است اهميت ويژه اي دارد. در درسهايي كه شامل داستانهاي مهيج است كودكان در مورد احساسات قهرمانان شروع به يادگيري مي كنند. پس آنها مي توانند ياد بگيرند كه چه چيزي باعث احساس شخصيت ها به صورت شادماني، خشم، ترس و... شده و چگونه اينها با احساسات خود كنار آمده و يا مقابله كنند.
آموزش مهارتهاي اجتماعي نيز يكي از راه هاي افزايش هوش هيجاني است. اين آموزش ها شامل برنامه هاي كنترل خشم و عصبانيت، همدلي، تشخيص و به رسميت شناختن تشابهات و تفاوت هاي مردم، اظهار ادب و صميميت و تعارف، اداره خود، برقراري ارتباط، ارزيابي خطرات، خودگفتاري مثبت، حل مسأله و مشكل، تصميم گيري، ايجاد هدف و مقاومت در مقابل فشار گروه هم سن است.
موضوع ديگر هوش هيجاني و مقابله با بحران است. ديده شده افرادي وجود دارند كه به طور مداوم در مقابله با نتايج منفي دچار مشكل هستند و به نظر مي رسد هيچ گاه از شر حوادث بد در زندگي خلاص نمي شوند. در مقابل افرادي وجود دارند كه حتي پس از غم انگيزترين تجارب به حال اوليه برمي گردند و حتي به جلو مي روند. اين موضوع مربوط به قابليت هاي هيجاني است كه اجزاي آن تركيب كننده هوش هيجاني هستند.
هوش هيجاني به اين صورت فرآيند مقابله را تشريح مي كند:
ابتدا لازم است آنچه را احساس مي كنيم درك كنيم و لذا براي ايجاد ارتباط با احساسات خود به دو طريق كلامي و غير كلامي عمل مي كنيم. از آن گذشته، لازم است احساسات ديگران را نيز درك كنيم و با آنها همدلي كنيم.
بايد بدانيم كه هيجانها در افكار اولويت ايجاد مي كنند(منجر به بوجود آمدن تفكرات خاص مي شوند)، حافظه را شكل مي دهند، ديدگاه هاي مختلف حل مسأله خلق مي كنند و خلاقيت را سهولت مي بخشند.
تست هوش عاطفی (EQ)
در ابتدا یادآور می شوم" مفهوم هوش عاطفی این است كه می خواهیم بدانیم فرد تا میزان از احساسات خود اطلاع دارد."
امكان بسیار دارد كه افراد با IQ متوسط دارای توانمندی های بیشتری نسبت به افراد با IQ بالاتر باشند كه این به EQ بر میگردد.
تست:
به سوالات زیر جوابهای "هرگز"،"به ندرت" ،"بعضی اوقات"، "معمولاً" ،"همیشه" دهید و در انتها به هر جواب به ترتیب امتیاز 1(هرگز) تا 5(همیشه) دهید. نمرات هر سوال را جلوی هر سوال گذارید(با هم جمع نزنید).
I. در زمان تصمیم گیری به احساسم در مورد آن اطمینان دارم.
II. كاملاً می دانم چه هدفی در زندگی دارم.
III. دوستان زیادی دارم.
IV. سعی می كنم در اولین برخورد با دیگران اثر خوبی بر روی آنان گذارم.
V. بدون دفع وقت به جنگ مشكلات می روم.
VI. بطور غریزی مشكلات را احساس می كنم.
VII. اگر كسی استحقاق ستایش را دارد او را ستایش می كنم.
VIII. به راحتی بر روی كارها تمركز می كنم.
IX. برای انجام كاری كه تصمیم گرفته ام به شدت تلاش می كنم.
X. دیگران دوست دارند در مهمانیهای آنان شركت كنم زیرا كه از هم صحبتی با من لذت می برند.
XI. در مورد تاثیر رفتارم بر روی دیگران فكر می كنم.
XII. احساس غریزی ام در مورد مسائل درست از آب در می آید.
XIII. اگر بخواهم می توانم روحیه ام را تغییر دهم.
XIV. در هر موقعیتی بر روی جتبه های مثبت تاكید می كنم.
XV. دوست شدن با همكاران برایم امری طبیعی است.
XVI. به عنوان عضو جدید یك گروه می دانم چگونه جای خود را باز كنم.
XVII. به مشكلات به عنوان چالشهایی نگاه می كنم كه نیاز به راه حل دارند.
XVIII. متوجه شده ام كه قادرم احساسات دیگران را حس كنم.
XIX. استعداد خوبی برای تشخیص رابطه بین افراد در مهمانی ها دارم.
XX. اگر كاری خوب پیش نرود دوباره تلاش می كنم.
منابع مورد استفاده:
http://www.nedayemoshaver.com/
http://www.ravanyar.com/
http://www.fekreno.org/
منبع: پیام خوی
http://payamekhoy.blogfa.com/post-200.aspx
ارسال توسط ولی طالبی
آخرین مطالب


